قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
486
تاريخ نگارستان ( فارسى )
اتحاد و از روى كمال مودت شاهنشاه ايران فيروزه را از خط سرحد مقرر الى كوه كنار به طرف دره پيرباعلى امپراطور روس وامىگذارد در عوض امپراطور روس نقاط ذيل را با شاهنشاه ايران رد مىكند اولا قطعه زمين ساحل راست رود ارس را كه مقابل قلعهء قديم عباسآباد است ثانيا ده حصار را بحدودى كه در قرارداد 1310 مذكورست در مدت يكسال رعاياى طرفين را دولتين به خاك خود مهاجرت خواهند داد و در فيروزه يا حصار تركمن را سكنى نخواهند داد . فصل هفتم - راجع بتقسيم آبست كه قرارداد 1884 تأييد مىشود . امضا بوتزف و برحسب دستخط ناصر الدين شاه - امين السلطان [ 785 - روس و انگليس و حدود ايران . ] 785 من الوقايع در 1259 هجرى دستهاى مختلط روس و انگليس و ايران بعضى قطعاترا بتوافق رد و بدل كرده بود ( سليمانيه و محمره ) خط قطعى موكول شده بود بتشخيص ثانوى ( منطقهء متنازع فيه ) در سال 1268 پالمرستن پيشنهاد كرد كه قطع گفتگوى سرحدى بر طبق عهدنامهء ارزنة الروم بايد در اسلامبول بشود و پذيرفته شد تفحصات محلى هشت سال طول كشيد 1274 - 1282 - از اقريداغ تا خليج فارس منطقهء متنازع فيها رسم شد 700 ميل طول و 20 الى 40 ميل عرض معهود بود كه دولتين در منطقهء مذكور در خط سرحد توافق كنند و اگر در محلى اختلاف شود بمداخلهء روس و انگليس تصفيه شود در 1325 تركيه نه فقط محالى را كه مىبايست بايران واگذار شود متصرف شد بلكه از انقلاب كشور استفاده كرده از منطقه نيز تجاوز نمود در سال 1332 دستهء مجددى تشكيل شد روز بعد تركيه با روسيه وارد جنك شد و مسألهء سرحد باز معوق ماند . [ 786 - ملا على كنى و آصف الدولهء شيرازى . ] 786 من المناظره حاج ملا على كنى قاضى تهران بود در روزگار خود در دولت و ملت نفوذ داشت ظاهرا آصف الدوله در كارهاى ديوانى باوامر قاضى وقعى چندان نمىنهاد قاضى نامهاى به دو فرستاده كه با جواب آصف الدوله در اينجا آوردم ملا على كنى اعلى اللّه مقامه بمرحوم آصف الدوله شيرازى ( غير از آصف الدوله شاهسون است ) ميرزا عبد الوهاب خان رحمة اللّه عليه نوشته است : عرض مىشود : دو مسأله است لازم دانستم بطريق استفتاء سؤال كنم جواب را در حاشيه بنويسيد . مسألهء اولى جنابعالى در احكام الهيهء فرعيه باجتهاد خود معمول مى داريد يا مقلديد اگر تقليد است مجتهد شما كه باشد ؟ شما همهء علماء را بد ميدانيد و بىفهم و از همه بد مىفرمائيد يقين كه به اين حال تقليد از ايشان نتوان پس عمل باجتهاد است در